عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

مقدمهء مصحح 44

زبدة التواريخ ( فارسى )

4 . خرابى در حما : . . . چون ركاب همايون آنجا رسيد فرمان شد تا آن شهر را بسوختند و مردم را اسير گرفتند و به هر خشتى كه از آن عمارت بركنده بودند سراى عالى معمور « عالِيَها سافِلَها » [ حجر ، 74 ] ساختند و آنچه از خرابى ممكن بود به جاى آوردند و از آنجا به شهر حلب توجّه فرمود . امرايى كه ذكر رفته است كه در حلب گذاشته بودند به بساط بوس رسيدند . فرمان شد تا عماراتى كه باقى مانده بود در حلب خراب كنند قلعه‌يى بدان عظيمى را به دو روز چنان خراب كردند كه اثرى از آن باقى نماند و بعضى را بسوختند . . . ( بخش اوّل ، ص 928 ) . 5 . كشتار در بغداد : چون حال بغداد بدين مرتبه رسيد هركس به هر طرف كه توجّه كرد خود را در ميان بلا ديد فرياد « اين المفرّ » از خلق برآمد بالضّروره بعضى از بيم جان خود را به آب دادند و چون بدان جسر رسيدند لشكر به تير جان‌ستان همه را هلاك گردانيد و بقيّه كه در شهر مانده بودند از زن و مرد و پير و جوان يرليغ نافذ شد كه همه را به قتل آورند . چنان كردند و پير هشتاد ساله و طفل هشت ساله در بازار قهر به يك نرخ بر كار رفتند . باد بىنيازى وزيدن گرفت و كشتى اعمار را در درياى هلاك و و بال غوطه داد و تندباد قهر وجود ايشان را بر خاك خسار انداخت . افراط قتل به غايتى انجاميد كه از خون كشتگان نهرى بر صفت نيل از آب بقم سر به دجله نهاد . . . ( بخش اوّل ، ص 934 ) . 6 . برده گرفتن و غارت در دهلى : جمعه هفدهم ربيع الاخر سنهء احدى و ثمانمايه غارت عام اتفاق افتاد و بيشتر محلات سيرى و جهان پناه را به باد غارت بردادند و روز ديگر به برده كردن و غارت گرفتن به آخر رسيد و هر نفرى از لشكريان صد و بيشتر از مرد و زن و كودك اسير گرفته بيرون مىآوردند و هر لشكرى را بيست و هفت نفر برده رسيده بود . . . ( بخش اوّل ، ص 854 ) . 7 . جمع‌آورى ذخيرهء چندين سال تجّار و ملوك و اهالى حاجى ترخان را ضبط